یه روز خوب میاد

نرسیدن ها

به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد
و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد

دفتر قلب مرا وا کن و نامی بنویس

سند عشق به امضا شدنش می ارزد

گرچه من تجربه‌ای از نرسیدن‌هایم
کوشش رود به دریا شدنش می ارزد

کیستم ؟  باز همان آتش سردی که هنوز
حتم دارد که به احیا شدنش می ارزد

با دو دست تو فرو ریختنِ دم به دمم
به همان لحظه‌ی بر پا شدنش می ارزد

دل من در سبدی ـ عشق ـ به نیل تو سپرد
نگهش دار، به موسی شدنش می ارزد

سال‌ها گرچه که در پیله بماند غزلم
صبر این کِرم به زیبا شدنش می ارزد

علی اصغر داودی

......

پ.ن:تقدیم به یه دوست همیشه برام قابل احترام بوده وهست

با تمام وجود میخوام به همه ارزوهاش برسه

چون میدانم لیاقتشو داره

................................

کفش


 کفش من خسته نشو مقصد همین دورو براس

کفش من غصه نخور خدا همیشه اون بالاس

کفش من خاکی شدی خوب میدونم ، مثل دلم

خسته و داغونو پاره س ، آخه از کدوم بگم ؟

عمریه هم نفسه هر چی سواره بی کسه

خودشو گول میزنه که شاید اون روز برسه

روزی که دنیا فقط پر از خوبی باشه و بس

روزی که کنده بشن از تو دلامون خارو خس

آره سراب نیست دلکم ، وجود داره چنین روزی

ولی تا رسیدنش باید همینجور بسوزی

کفش من ، هیچکسی ارزش تو رو نفهمیده

آخه هیچکس پاهاش از سنگریزه ها نرنجیده

کفش من باهام بمون حالا که اینجا بی کسم

لا اقل بمون باهام تا آخر این نفسم

 کفش من قول بده تا وقتی که همراه منی

خودت و نذاری هیچوقت رو دل هیچ آدمی

 .....................

پ.ن:سکوتم بهترین چیزیه که میتونم برای این پست بذارم

.........

واقعیت تلخ

موضوع این نیست که تو کجای قصه ایی !

موضوع این است که من جایی در  قصه ها ندارم !

تلخترم از هر چه واقعیت است!

.....

پ.ن:من همینم که هستم.حقیقت همین است چه خوب .چه بد

+ نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٢۳ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ توسط بی احساس دلگیری شما ()

دلتنگی گاه و بی گاه


این روزها


چقدر دلم برای تو تنگ است.


چقدر ساده


بدون آنکه بترسم ...


نام تو را به شکل گلی سرخ


بر سطر سطر زندگی خود


پیوند می زنم.


بدون آنکه بگویم هیچ ...لبخند می زنم.


یاد تو و بهارهای گذشته


آن کوچه ای که رفتی و دیگر...


تنها برای من


یک کوله پشتی ِ پُِِِر ِ از خاطرات راه


یک دفتر جیبی...پُر ِ از شعرهای تو


یک ساعت کوچک...تا لحظه لحظه سر بروم از نبودنت


تنها برای من...از تو همین و بس.


از تو همین و بس


که در این روزهای سخت


بر کوچه و خیابان


بر جاده های آخرشان هیچ


بر آسمان که سقف زمین است


بر کوه ها و دریا


اصلا به روی سردر دنیا


بدون آنکه بترسم


بدون آنکه بگویم هیچ


نام تو را به شکل گلی سرخ...

پ.ن:تو این که هنوز نتونستم خودمو بشناسم هیچ شکی نیست اما نمیدونم چرا همه واسم لایی میکش اونم بدجور.

چه حالی میده پی نوشت ربطی به موضوع نداشته باشه

..............


 سنگ..کاغذ...قیچـــــــــــ‌ــ‌ـ‌ـ‌ ـ ـ ـ ـ ـ ی


سنگ،کاغذ،قیچی

کدام باشم از تو برده ام دنیا؟

سنگ باشم؟

یا قیچی؟

بشکنم یا جدا کنم

کاغذ باشم که تو بنویسی و من اجرا کنم؟

آخ دنیا...آه دنیا...

با من هم بازی نشو

.......

پ.ن:مست شد خواست که ساغر شکند،عهد شکست

  فرق پیمانه و پیمان ز کجا داند مست؟

..................


شاخه پیچک همسایه شکست

همه گفتند:"که اورا تو شکستی..............تو شکستی"

بانگاهی پردرد درفضا داد کشیدم
 

 نشکستم..............نشکستم

 ومرا حکم بر فیصله دادند

اما بغض صدساله من پا برجاست

که چرا همه دیدند شاخ پیچک همسایه شکست
 

 وندیدند دلم راکه ترک خورده
    پ.ن: ندارد

+ نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/۱٦ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ توسط بی احساس دلگیری شما ()

اشتباه. اشتباه.اشتباه.اشتباه


تو را که میبینم

زیر نگاهم فراموش می شدی

روی پیکرت

 طرح زنی ست

که سالهای سال

وصله ناجور آرزوهای من بوده

پ.ن:چرا بعضی وقت ها حاضر نیستیم قبول کنیم که ما هم انتخاب اشتباه  میکنیم
ماهی رو هر وقت از اب بگیری تازه است

...............................................

چشم انتظار

پاییز است مثلا

خیر سرش نه باران دارد نه من خوبم

غلط نکنم

نفرین تابستان است که ما را گرفته

دست تو و تابستان که توی یک کاسه نیست؟

هست؟

پ.ن

دلم لک زده واسه بوی خاک بعد بارون

........................................

فاحشه خانه

در شهر من ،

فاحشه خانه ی کوچکی بود،

که درب آن را بستند.

.

.

اکنون شهر من،

فاحشه خانه ی بزرگی است....

پ.ن:سکوت تنها چیزی که به فکرم اومد

+ نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/۱۳ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ توسط بی احساس دلگیری شما ()

...
می نشینم
و در جمعیتِ نیمه روشنِ آن سویِ پنجره
درایستگاه٬ دنبال کسی شبیهِ تو می گردم...
و خوب می دانم که کسی کَـس نمی شود
زیرا هیچ انسانی قادر به ادامه انسانی دیگر نیست!
پس بازی ها واقعا یک بازی اند و همین!
با این وجود کسی شبیه تو را پیدا می کنم
و از او دور می شوم...
و هرچه دورتر می شوم٬
شباهتش به تو بیشتر و بیشتر می شود...
و باز
سکوت!


آیا زنان از آن رو اسمِ اعظمِ عشق را از برند
که مادرند؟
نمی دانم!
چشم ها را می بندم تا همه ی تورا به یاد بیاورم:
هندسه ی پیراهنت٬
عسل نگاهت٬
و صدایت را
که شبیهِ رنگِ فندکِ من است...

                              ــ زنده یاد حسین پناهی ــ


پ.ن
این روزها بیشتر از هر وقت دیگه ای دلم میخواد بنویسم و کلی واژه تو سرم موج میزنه. اما واقعا وقت به خط کردن این همه حرف و واژه رو ندارم.. و بدتر از همه اینه که حال و هوام مثل هوای بهار لحظه به لحظه عوض میشه و حرف و حس ِداغ ِدیروز٬ حرف و حسِ بیات شده ی امروز ِ ...!

+ نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٢۱ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ توسط بی احساس دلگیری شما ()


آسم


  نفسش

پایین میرفت بالا نمی امد

 ننه می کفت :آسم دارد:             

 من هم انگار

ازوقتی

که تو را نفس میکشم

...

پ.ن:چرا بعضی ها فکر میکنن دنیا با نبودن اونها به اخر میرسه؟!


کابوس یا رویا؟


دیشب

خواب دیدم خدا آمده  

منت کشی!!!                           

نمی دونم کابوس بود یا رویا؟

.........

پ.ن:اگه فهمیدین به ما هم بگین


ویرانی


شاعر بوده ای تا به حال؟
نه! می خواهم ببینم بوده ای؟
ویرانی ام را لگد نکن
اینجا جای قدم زدن نیست

پ.ن: واسه اونی که  نظر خصوصی میده و خودشو معرفی نمیکنه و رو اعصاب ما راه میره

وقتی هم خودشو معرفی میکنه میبینم داره از اسم یکی دیگه سواستفاده میکنه





+ نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/۱٤ساعت ۸:۳٤ ‎ق.ظ توسط بی احساس دلگیری شما ()

زوال

آغوشت

تنها جای زندگی­ست

که میلم به زوال

رو به زوال می­رود ...

پ.ن:دیگه نمیشه به هیچ اغوشی اعتماد کرد

 

 

تجربه تلخ

 دام گستراند

                   چون فرش

حلقه،حلقه

                 گیسوانش را

                                      در زیر پاهایم

ومن

               سال هاست

                                  پا در هوا

                                                           معلق ام.

پ.ن:ریسمان گزیده از مار سیاه و سفید میترسد!

 

فال حافظ

مرا چه به  فال حافظ

                  که یوسفم را

                     سال هاست گرگ خورده است !

و در قحطی عشق

چنان به سنگ ها دلبسته ام

 که حتی میان فال ها هم

                         کلبه ی احزان من

                                          گلستان نمی شود  ...

پ.ن:داشتم ترانه جمشید (تنهاتر) رو گوش میدادام اینو نوشتم شاید ربطی به هم نداشته باشه. اشکال از فرستنده است به گیرنده دست نزنید

 

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/٢٥ساعت ۳:٢٢ ‎ق.ظ توسط بی احساس دلگیری شما ()

می دانم٬
می دانم٬
تـو مـهـربـانـی..

اما لایق ترین ٬ برای دل بستن به مهرش ٬ اوست...!

 

پ.ن
۱- شرط را که بردی از دوستت. خودم را از من٬ اما... نمیدانم!

.............................

" بودن " یا " نبودن " ،

 (مسئله این نیست)

" مصلحت " این است .

پ.ن:واسه اونهایی که وقتی باید باشن مصلحت اینه نباشن

................

 

 
شمردن بلد نیستم .دوست داشتن

بلدم.                                       

 کاهی شده کسی را 2 بار دوست داشته ام                                        

و کاهی دونفر را یک اندازه        

دست دلم نیست                        

 دوست داشتن بلدم                

شمردن بلد نیستم!!!!!

پ.ن:خیلی دلم میخواد بدونم چه کسی واسه دوست داشتن اندازه گذاشت

+ نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/۱٥ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ توسط بی احساس دلگیری شما ()

جدال با احساس


موج غریبی بود

جدالی که خصمانه می نمود و ندانستم --باختن درآن-- نقطهء سعادت من است.

ثانیه ای درنگ نداشت
به جنگ میخواند مرا، مدام و مداوم.

تا ((آخرین ذره های وجود داشتن ام)) را نابود کند.

و من دراین جدال سلاحی جز باختن نداشته ام

باختن آنچه

که اینک فهمیده ام می باید باخت.



..........

پ.ن

این واسه اونهایی که میگن چرا بی احساس

فقط برای تو

به خیالت

پر زدن کار من نیست

 بی چیزتر از انی

که هوا داشته باشی

پ.ن

شاید من اونی نباشم که همه دوست دارن

شاید من ایده ال کسی نباشم

اما بدون  هرچی باشم مال تو نیستم


+ نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٢٩ساعت ٦:٠٦ ‎ب.ظ توسط بی احساس دلگیری شما ()

پرسیدم: چرا من؟

گفت: میخوام ببینم، بچه پاستوریزه هایی مثل تو، توی رختخواب فرق اشون با بقیه چیه؟!

[خیلی دلم می خواست بهش ثابت کنم اونقدرها هم که اون فکر میکنه، پاستوریزه نیستم؛ اما...]

پوزخندی زدم و گفتم: هیچ!!

گفت: یعنی چی؟

گفتم: یعنی هیچ فرقی ندارن! توی رختخواب، همه مثل هم ان ...

[همینطور بر و بر نگام می کرد. انگاری نفهمید که گفتم: خداحافظ!]

 

 .............................................

پ.ن

1- شاید تنها فرق آدمها، توی رفتن و نرفتن به رختخواب، با امثال تو باشه!!

2- باور کن تنهای هووی تو ، "تنهایی" خودمه که گاهی به همه کس و همه چیز ترجیح اش میدم...

3- چقدر فاصله هست بین تو و تو !!

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/۱۳ساعت ٧:٤٦ ‎ق.ظ توسط بی احساس دلگیری شما ()

مطمئن باش و برو...

ضربه ات کاری بود!؟

دل من سخت شکست !!!!...

و چه زشت

              به من و سادگی ام خندیدی.

      برو تا راحت تر 

        تکه های دل خود را سر هم بند زنیم.

      تا تو رفتی همه گفتند:

                                   "از دل برود هر آنکه از دیده برفت"

                                                         و به نا باوری و غصه ی من خندیدند...

     آه ای رفته سفر

                    که دگر باز نخواهی بر گشت...

                کاش می آمدی و می دیدی

                       که در این عرصه ی دنیای بزرگ

   چه غم آلوده جدایی هایی است.

         و بدانی که :

                                  "از دل نرود هر آنکه از دیده برفت..."


+ نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٤ساعت ۸:۱۱ ‎ق.ظ توسط بی احساس دلگیری شما ()